ملا خليل بن غازي القزويني

23

صافى در شرح كافى (فارسى)

الأرض » نيز معلوم ايشان است در هر وقت كه خواهند . يَرْجِعَانِ به صيغهء تثنيهء مضارع غايب معلوم « باب ضَرَبَ » است ، و مراد اين است كه : هر كدامِ آنها برمىگردد سوى « فوق الأرض » . قَدِ اضْطَرَّا ( به ضمّ طاء و تشديد راء ) به صيغهء ماضى مجهول تثنيهء باب افتعال است و ضمير ، راجع به شمس و قمر است و جمله ، استيناف بيانى سابق است . الاضْطِرَار : بيچاره كردن ، و مراد اين جا به كار انداختن چيزى براى نفع ديگران است . جملهء لَيْسَ لَهُمَا مَكَانٌ إلَّامَكَانُهُمَا بيان قَدِ اضْطَرَّا است و مراد به مَكَانُهُمَا مكانى است كه معلومِ اهل رصد و حساب است در هر وقت كه خواهند . مقصود اين است كه : از آن مكان ، پيش نمىافتند و پس نمىمانند و تيامن و تياسر و ارتفاع و انحطاط نمىكنند اصلًا در هيچ وقت ، يا مراد به مَكَانُهُمَا مكان واحد است براى هر كدام ، بنا بر استحالهء اين كه در كلّ واحد از امكنه باشد ، چنانچه مذكور شد در مقدّمه سوم . و به اين قدر ، تمام مىشود برهان . پس ضمّ باقى براى استظهار و زيادتى توضيح است به قرينهء مساهلهء قسم ؛ زيرا كه آن ، پيش از اتمام برهان ، ناخوش است . پس فاء در فَإِنْ كَانَا براى بيان و توضيح است . القُدْرَة : توانايى ، و مراد اين جا در تحت تصرّف قادرى نبودن است . مراد به ذِهَاب ، ولوج است كه مذكور شد . استفهام در فَلِمَ يَرْجِعَانِ انكارى است و مراد ، اين است كه : معلوم است اين كه رجوع آنها سوى « فوق الأرض » براى نفع خودشان نيست ؛ بلكه براى نفع اهل زمين است ، چنانچه معلوم است اين كه جريان نهرها و وزيدن بادها براى نفع آب و باد نيست و امثال اينها معلوم است براى هر كه فكر كند در حال امثال آفتاب و ماه و حال اهل زمين . لِمَ لَايَصِيرُ اللَّيْلُ نَهَاراً وَ النَّهَارُ لَيْلًا به معنى « لِمَ لَايَقِفَانِ » است ، بنا بر اين كه اگر آفتاب وقوف كند در نصف النهار مكّه - مثلًا - پس شبِ مكّه روز خواهد بود هميشه و روزِ موضعى كه مقابل مكّه است ، شب خواهد بود هميشه . و مىتواند بود كه وَ النَّهَارُ لَيْلًا به تقدير « وَ لَاالنَّهَارُ لَيْلًا » باشد ، و مراد اين باشد كه : اگر آفتاب وقوف كند ، پس اگر در